به چشمانه مهربانه تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را
تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم
به پاکی چشمانم قسم که تا ابد...
.....دوستت دارم !
. میترسم
بخوابم
. میترسم
بخوابم و حتی توی خوابم هم نیای . میترسمتوی خواب هم نتونم تا دلم میخواد روی ماهتو نیگا كنم . اینقدر نیگات كنم
كه هر چی درد و غصه توی دلمه یادم بره . یه جوری نگات كنم كه انگار جز
دیدن تو هیچ آرزوئی نداشته و ندارم . بعدش همینجوری كه دارم نیگات میكنم
بخوابم . فرقی نمیكنه كجا باشه . فرقی نمیكنه كی باشه .الان توی اتاق
نشستم . تنهای تنها . یه سكوت خیلی سنگین باهامه . خیلی سنگین . انقدر كه
گوشام دارن سوت میكشن .



اصلا نمیدونم چرا دارم اینا رو مینویسم . كه
این كاغذ و خود كار رو حروم كنم . بیشتر وقتا سكوت رو خیلی دوست دارم .
اما یه سكوت رو هیچ وقت دوست نداشتم . اونم سكوت تو بود . كه هیچ وقت
نشكوندیش . كه هیچ وقت نخواستی بشكونیش . كه هیچ وقت نذاشتی بشكونمش . كه
بیشتر شبیه یه طلسم بود . یادم نمیاد آخرین بار كی توی چشمات نگاه كردم .
یادم نمیاد آخرین بار كی غرق شدم . یادم نمیاد آخرین بار كی هق هق كردم .
اما فرقی هم نمیكنه .


آخه تو هیچ كدومشو نو ندیدی . آخه هیچ
كدومشو تونشنیدی . نه تو و نه هیچ كس دیگه .
تا حالا اینقدر تلخ نبودم . تا
حالا اینقدر یخ نزده بودم . تا حالا اینقدر از خودم دور نبودم . اینقدر كه
1- هنگام ديدن كسي كه عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگاميكه كسي كه را دوست داريد مي بينيد احساس سرور و خوشحالي مي كنيد .
2- هنگاميكه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليكن هنگامي كه كسي را دوست داريد زمستان فصلي زيباست .
3- وقتي به كسي كه عاشقش هستيد نگاه مي كنيد خجالت مي كشيد و ليكن هنگامي كه به كسي كه دوستش داريد نگاه مي كنيد لبخند خواهيد زد .
4- هنگاميكه در كنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد آنچه را كه در ذهن خود داريد بيان كنيد ولي در مورد كسي كه دوستش داريد شما توانايي آنرا خواهيد داشت .
5- در مواجه شدن با كسي كه عاشقش هستيد خجالتمي كشد و حتي دست و پاي خود را گم مي كنيد اما در مورد كسي كه دوستش داريد راحت تر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد داشت .
6- شما نمي توانيد به چشمان كسي كه عاشقش هستيد مستقيم و طولاني نگاه كنيد اما مي توانيد در حالي كه خنده اي بر لب داريد مدتها به چشمان كسي كه دوستش داريد نگاه كنيد .
7- وقتي معشوقه شما گريه مي كند شما نيز گريه خواهيد كرد اما در مورد كسي كه دوستش داريد سعي بر آرام كردن او خواهيد داشت .
8- احساس عاشق بودن و درك آن از طريق ديدن است اما دوست داشتن از طريق شنوايي و صحبت كردن است .
9- شما مي توانيد يك رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد چرا كه حتي اگر اين كار را بكنيد عشق همچون قطره اي در قلب شما و براي هميشه خواهد ماند .
راستي شما دوست عزيز نظرتون چيه ؟ بايد دوست داشت يا عاشق بود ؟

آستين همت وبالا زد و رفت
يه روزي بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشه فردا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوا زد ورفت
زنده ها خيلي براش كهنه بودند
خودشو تو مرده ها جازد و رفت
دفتر گذشته ها را پاره كرد
نامه فردا ها رو تا زد و رفت
هواي تازه دلش مي خواست ولي
آخرش توي غبار ها زد ورفت
دنبال كليد خوشبختي مي گشت
خودشم قفلي رو قفلها زد و رفت
مي نويسم، و فضا.
مي نويسم ، و دو ديوار ، و چندين گنجشك.
يك نفر دلتنگ است.
يك نفر مي بافد.
يك نفر مي شمرد.
يك نفر مي خواند.
به سراغ من اگر ميآييد،
نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من
نه گذر لحظه؛ نه بازی های زمانه؛ هیچکدام مرا نشکست
اما باز میگویند مجرمم چرا؟؟؟
راستی مسافر
دستانم با چند دکمه ی پیراهنت عجین شد؟
پاهایم چند آرزویت را له کرد؟
چشمانم چند خوابت را آشفته کرد؟
راستی مسافر :وقتی زیر شلاق درد بودی
چند باده به سلامتی من نوشیدی؟
چند بوسه ی گل پرپرت شد؟
راستی:وقتی سکوت بود و انتظار
چند بار به حرمت دیروز آه کشیدی؟
راستی...
آن که دیروز مشتاق بود به گناه تو محتاج شد!
تو که دیروز محتاج بودی..
به کدامین گناهم مشتاق هم نیستی؟
شاید به گناه التهاب دیروز و احتیاج امروز...
می دانم که بر لبم فردا را خواندی...
پس شاید به گناه فردا!شاید!
مسافر من هیچ نگفت نگاهم کرد ونگاهش کردم / مثل همیشه
و بی اختیار این جملات بر زبانم جاری شد
به کوچه های سرد دلتنگی
به دیوارهای بلند عادت
به لحظه های انتظار
به قلب نا آرام بی قرار
به چشمان همیشه خیس
به قلب های شکسته/ به سادگی/ به عشق/ به من لعنت
در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام
چه خوانا دوریی ات را بر سردر خانه نوشته اند
ومن در نخواندن آن چه پا فشارانه مانده ام
چه بسیار است دورویی ها،فراموش کردنها و گسستن ها
و من در این هم همه چه صادقانه مانده ام
رفیقان همه با نارفیقی خود رفتند
من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام
خواستگاه من کجاست که من آنجا قنودن خواهم
من در پیمودن راه چه عاجزانه مانده ام
من در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام
هرگز راز اين معما را نفهميد :
چرا رسوايي اين عشق به گردن او افتاد ؟!
مگر اين آفتاب نبود كه هر روز شرق تا غرب آسمان را مي پيمود
تا نور روز را به او هديه دهد ؟!!!
پسر به دختر گفت: اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري
هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت
ممنونم
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به
قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من
هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي
اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه
هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...
چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي
افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد
استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و
درون آن چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم
ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري
كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت
موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر
داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و
به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...

وسعت تنهائيم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نكرد
2. بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم چپ دست یا هشت پا رو ببینید.
3. تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین وباهاش دعوا کنین با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی ،ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.
4. آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین کوتاها بپوشید و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.
5. عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.
6. موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی)بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.
7. همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن(کردن؟بی ادبیه ، گلاب به روتون ، روم به دیوار ، منظورم زدن بود)و از بو ادکلن چن صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.
8. وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت چهل الی چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید.
9. و اما بهترین و عالی ترین راه(در حقیقت این راه آس حکمه)برای دوست پسر آزاری اینه که خودکشی کنین.پس عجله کنید و دوست پسرتونو آزار بدید...


